معمارِ ذرههای بیقرار؛ داستان یک اسطوره
روایتی از زندگی "معمار ذرههای بیقرار"؛ شهید دکتر فریدون عباسی دوانی از دانشمند هستهای؛ از مدیریت جهادی برای حل مشکلات معیشتی مردم تا ایستادگی تمامقد در برابر دشمنانی که چشم دیدن اقتدار علمی ایران را نداشتند.
بهگزارش
خبرگزاری صداوسیما مرکز بوشهر؛ صدای غرش موتورسیکلتی در اتوبان ارتش تهران، سکوت صبحگاهی تهران را میشکند. در آن لحظه، زمانی که یک تروریست بمب مغناطیسی را به بدنه خودرو میچسباند، مردی پشت فرمان نشسته که سالهاست با «مرگ» همسفره بوده است. دکتر فریدون عباسی، دانشمندی که فعالیتهایش به طور جدی در کانون توجه سرویسهای اطلاعاتی غرب قرار داشت، با خونسردی عجیبی که از ایمانش ریشه میگرفت، در آینه نگریست. او آنتن بمب را دید، اما نه هراسید و نه تسلیم شد. با فریادی بلند همسرش را باخبر کرد، ترمز زد و در تقابلی مستقیم با عزرائیل، از خودرو بیرون پرید. او بعدها با همان لبخند همیشگیاش میگفت: «من به این راحتی جون به عزرائیل نمیدم!»
از چادرهای تحقیقاتی تا مدیریت کلان اتمی
دکتر فریدون عباسی صرفاً یک فیزیکدان نبود؛ او معماری بود که خشت خشت بنای دانش هستهای ایران را با نثار بهترین سالهای عمرش بنا کرد. او جزو اولین گروه پنجنفره هستهای بود که پس از انقلاب در ایران تشکیل شد و سنگ بنای این صنعت راهبردی را در کشور گذاشتند. مسیر علمی او از دانشگاه فردوسی مشهد آغاز شد، جایی که با شهید تهرانیمقدم همکاری میکرد و همین آشنایی، پلی شد برای پیوند او با شهید شهریاری.
شهید عباسی که عضو هیئتعلمی دانشگاه امام حسین بود به دعوت شهید شهریاری برای پایه گزاری سنگ بنای دانش هستهای به دانشگاه شهید بهشتی رفت، اما در آنجا با بنبست بودجه مواجه شد. بااینحال عباسی مردی نبود که پشت درهای بسته بماند. پاسخ او قاطع بود: «شما مجوز بدید و حمایت کنید، پولش با من!». او تصمیم گرفته بود همراه با شهید شهریاری با گرفتن پروژههای تحقیقاتی و صرف درآمد آن برای تأسیس دانشکده، مسیر را باز کند.
یکی از حماسیترین فرازهای زندگی او، نحوه تأسیس دانشکده هستهای دانشگاه شهید بهشتی است. در تمام مدتی که ساختمان دانشکده در حال بناشدن بود، این دو دانشمند تراز اول، چادری در کنار ساختمان نیمهکاره برپا کردند. آنها در همان چادر به کارهای تحقیقاتی و آزمایشگاهی میپرداختند و در همان زمان بود که در معرض مستقیم تشعشعات هستهای قرار گرفتند. او با این مجاهدتها، سهمی مهم در تقویت نگاه ملی به خوداتکایی هستهای داشت.
اتم در خدمت نان، دارو و بازدارندگی
نگاه دکتر عباسی به دانش هستهای، نگاهی روشن، زندگیبخش، کاربردی و برخاسته از نیازهای واقعی مردم بود. او اصرار داشت که مردم باید بدانند هستهای فقط غنیسازی نیست؛ او بر حوزههایی، چون «پزشکی هستهای و دارویی» و «تجزیه سطحی» تأکید فراوان داشت و معتقد بود اینها گرههای کوری از حوزه علمی و معیشتی کشور بازمیکنند.
در بخش کشاورزی، دکتر عباسی توانست با استفاده از فنّاوری پرتودهی هستهای، آفت انار سمنان را از بین ببرد و با این کار، تولید محصولات کشاورزان را به چهار برابر افزایش داد. برای او، اتم وسیلهای بود تا زندگی پیرمرد باغبان در دورترین نقاط بهبود یابد. این همان چیزی بود که دشمنان را به کینه واداشت؛ آنها از دانش فراگیر این دانشمند که گره از زندگی مردم بازمیکرد، هراس داشتند.
به گفته یکی از همکاران شهید، در مقطعی برای پروژه تولید ماده اولیه بهمنظور تولید فولاد به سراغ ایشان آمدند و گفتند بیا در صنعت فولاد به ما کمک کن! و وقتی شهید پرسید: «برای چی سراغ من اومدید؟ من که تو صنعت فولاد کار نکردم!» پاسخ دادند: «به خاطر این که توی راه پایهگذاری این صنعت آدم میکشند و تو از مرگ نمیترسی!».
در بحثهای راهبردی، دکتر عباسی دیدگاهی روشن و باصلابت داشت. ابراهیم رضایینژاد، رفیق کوهنوردیهای شهید روایت میکند: زمانی که دکتر عباسی با پرسشهایی درباره بمب اتم یا کلاهک هستهای مواجه میشد، با صراحت میگفت: «ما در حوزه نظامی به حدی رسیدیم که نیازی نداریم کلاهک هستهای بسازیم». او معتقد بود قدرت واقعی ایران در دانش و زیرساختهایی است که ایجادشده. حتی زمانی که بحث توان موشکی ۲ هزار کیلومتری ایران مطرح میشد، او با اشراف کامل اشاره میکرد که «توان واقعی ما بسیار بیشتر از این حرفهاست! حداقل ۶ برابر بیشتر» و زمانی که ایران ماهواره جاسوسی اسرائیل را در فاصله ۳۶ هزار کیلومتری زد، این اتفاق برای بسیاری از ناظران، ابعاد تازهای از جایگاه و نقش شهید عباسی را آشکار کرد.
حامی حقوق زنان؛ فراتر از شعار، در عمق عمل
یکی از درخشانترین و شاید کمتر شنیدهشده ابعاد زندگی شهید عباسی، نگاه مترقی و برخاسته از ایمان ایشان به جایگاه زنان در اجتماع بود. در شرایطی که در برخی محیطهای اداری، بارداری بهعنوان یک چالش کاری تلقی میشود، روایت خانم میرشکاری مسئول دفتر ایشان، از رفتار شهید در این شرایط، درسآموز است.
او میگوید زمانی که باردار شد و قصد داشت به دلیل شرایطش استعفا دهد، دکتر عباسی با نگاهی سرشار از خیرخواهی مانع شد و گفت: «هیچوقت به این اتفاق نگو مشکل بلکه این خیر و نعمت خداست!». دکتر عباسی حتی در مقابل فشارها و حاشیهسازیها ایستاد و گفت اگر این خانم روزی یک ساعت هم در دفتر وقت بگذارد برای ما کافی است.
میرشکاری ادامه میدهد: او به توانمندی زنان باوری قلبی داشت. شهید عباسی همیشه میگفت: «بهترین شاگردان من از خانمها هستند». این باور در عمل نیز متبلور شد؛ زمانی که پس از کشف فسادهای مالی در بخشهایی از بدنه نیروگاه اتمی، او بدون هراس از ساختارهای قدیمی، کارکنان خاطی را برکنار کرد و یک خانم متخصص را بهجای آنها منصوب کرد تاروند سلامت مالی را در آن مجموعه تقویت کند. او از اجحافی که در حق زنان، بهویژه در شهرهای کوچک میشد، ناراضی بود و همواره شجاعانه پشت نیروهای توانمند زن میایستاد.
نمایندهای که هیچوقت «قول» نداد!
ورود دکتر عباسی به مجلس شورای اسلامی بهعنوان نماینده کازرون، تغییری در منش خاکی او ایجاد نکرد. او معروف شده بود به «نمایندهای که هیچوقت قول نداد». او بهشدت با وعدههای توخالی و تبلیغاتی برای جلب رأی مخالف بود و میگفت: «نباید به مردم وعده سر خرمن داد». درحالیکه برخی رجال سیاسی به دنبال پروژههای کوچک، زودبازده و پرسروصدا بودند، او بر ایجاد زیرساختها تأیید داشت و میگفت: «من هر قدمی برمیدارم تأثیرش ۱۲ سال دیگه معلوم میشه».
او یک سیاستمدار «یکدست» بود؛ نه در مقابل تشویقهای روستاییان که برایش گل میپاشیدند مغرور میشد و نه از فحاشیهای سازمانیافته در فضای مجازی دلگیر. در ایام اغتشاشات ۱۴۰۱ وقتی شمارهاش را پخش کردند تا به او توهین کنند، او با سعهصدری بینظیر تمام تماسها را جواب میداد و در برابر بددهنیها فقط میگفت: «مؤدب باش». او معتقد بود نباید شمارههای ناشناس را بیپاسخ گذاشت، چراکه «ممکن است بین این شمارههایی که مزاحم میشن یک بنده خدایی واقعاً کار داشته باشه».
گرهگشایی آرام و بیآلایش
داستان سید محسن پالار، قهرمان دومیدانی و رکورددار گینس، نمادی از روحیه پهلوانی دکتر عباسی است. پالار که باوجود افتخارات بینالمللی، بیکار بود و به کارگری مشغول، به دکتر رجوع کرد. دکتر ابتدا با همان صراحت لهجهاش گفت: «برو تو روستاتون کار کن!»، اما وقتی شنید که او تخصص دارد و بیادعا حتی حاضر است در آتشنشانی عسلویه کار کند، دکتر برافروخت. او بلافاصله تلفن را برداشت و با تندی با مسئولان تماس گرفت: «برای چی یک جوان که افتخار مملکت هست و ادعایی هم نداره باید بیکار باشه!». او تا حصول نتیجه و استخدام این قهرمان، پیگیر ماجرا بود.
او درعینحال، بهشدت با «کار شخصی» مخالف بود. اگر کسی برای فرزندش کار میخواست، میگفت: «من برای کسی بهصورت شخصی کار نمیکنم؛ من اگر کاری میکنم باید برای همه مردم باشد». نگاه او زیرساختی بود؛ او به دنبال آوردن صنایع نفت، پالایشگاه و صنایع زیر بنایی به مناطق محروم بود تا ریشه بیکاری را بهصورت پایهای بخشکاند.
علاوه بر این، او به آیندهنگری علمی شهرت داشت. او در بحث هوش مصنوعی اصرار زیادی داشت و معتقد بود باید در سامانههای بانکی و مدیریتی از این فنّاوری استفاده شود؛ به همین دلیل شاخه هوش مصنوعی را در دانشگاه سلمان کازرون پایهگذاری کرد تا جوانان منطقه از قافله علم عقب نمانند.
او چنان متواضع بود که هنگام تصدی مدیرعاملی یکی از شرکتهای آستان قدس، حتی یک هزارتومانی هم از این نهاد حقوق نگرفت تا نشان دهد برای خدمت آمده است، نه برای غنیمت.
رفاقتی به زلالی دلها و بزرگی ارادهها
زندگی دکتر عباسی با نامهای بزرگی گرهخورده بود. اطرافیانش میدیدند که او مدام با شخصی به نام «محسن» تماسهای کوتاه و کاری دارد؛ تنها پس از شهادت بود که فهمیدند آنسوی خط، کسی جز شهید محسن فخریزاده نبوده است. او همچنین رابطه نزدیکی با شهید شهریاری داشت و این شهید والامقام را نه فقط یک دانشمند، بله نخست یک «عارف» میدانست.
سرانجام، مردی که دشمنان ایران از کینه او خواب نداشتند در جریان دفاع مقدس ۱۲ روزه و در خرداد ۱۴۰۴، در حمله متجاوزانه رژیم صهیونیستی به خانهاش به شهادت رسید و طبق وصیتش در امامزاده صالح در کنار دوستانش فخریزاده، شهریاری و عسگری آرام گرفت.
دشمنان کوردل ایرانزمین، به خیال خام خود با ترور این بزرگمردان میخواستند نور دانش آنها را خاموش کنند، اما غافل از آنکه میراث آنها، الهام بخش نسل جدیدی از دانشجویان و پژوهشگران نخبه و انقلابی است.
شهادتشان مبارک باد
گزارش: نرجس غلامی خبرنگار